تبلیغات
زنگ تفریح - تله تئاتر شب خوابگاه
 
زنگ تفریح
جوك عکس و مطالب طنز
یکشنبه 13 تیر 1389 :: نویسنده : نوید

 

شب _ خوابگاه دختران _ سکانس اول

 

شبنم  با چند کتاب در دستش وارد واحد دوستش لاله می شود و او را در حال گریه می بیند.

شبنم:ِ وا! خاک برسرم! چرا داری مثل ابر بهار گریه می کنی؟!

لاله: خدا منو می کشت این روزو نمی دیدم. (همچنان به گریه ی خود ادامه می دهد.)

شبنم: بگو ببینم چی شده؟

لاله: چی می خواستی بشه؟ امروز نتیجه ی امتحان آناتومی رو زدن تو بُرد. منی که از 6 ماه قبلش کتابامو خورده بودم، منی که به امید 20 سر جلسه ی امتحان نشسته بودم، دیدم نمره ام شده 19. ( بر شدت گریه افزوده می شود.)

شبنم: (او را در آغوش می کشد) عزیزم ... گریه نکن. می فهممت. درد بزرگیه. (بغض شبنم نیز می ترکد.) بهتره دیگه غصه نخوری و خودتو برای امتحان فردا آماده کنی. درس سخت و حجیمیه. می دونی که؟

لاله: (اشک هایش را آرام آرام پاک می کند.) آره. می دونم. اما من اونقدر سر ماجرای امروز دلم خون بود و فقط تونستم 8 دور بخونم. می فهمی شبنم؟ فقط 8 دور... (دوباره صدای گریه اش بلند می شود.) حالا چه جوری سرمو جلوی نازی و دوستاش بلند کنم؟

شبنم: عزیزم ... دیگه گریه نکن. من و شهره هم فقط هف هش دور تونستیم بخونیم. ببین، از بس گریه کردی ریمل چشمای قشنگت پاک شد. گریه نکن دیگه. فکر کردن به این مسائل که می دونم سخته، فایده ای نداره و مشکلی رو حل نمی کنه.

لاله: نمی دونم. چرا چند روزیه که مثل قدیم دلم به درس نمیره. مثلاً امروز صبح، ساعت هفت و نیم بیدار شدم. باورت میشه؟

(صدای جیغ و شیون از واحد مجاور به گوش می رسد. استرس عظیمی وجودِ شبنم و لاله را در بر می گیرد. فرشته با اضطراب وارد اتاق می شود.)

شبنم: چی شده فرشته؟

فرشته: (با دلهره) کمک کنید ... نازی داشت کتابشو می خوند که یه دفعه از حال رفت. فکر کنم بار بیستم بود داشت می خوند.

شبنم: لابد به خودش خیلی سخت گرفته.

فرشته: خب، منم 19 بار خوندم، این طوری نشدم. زود باشید، ببریمش دکتر.

(تمام ساکنین آن واحد، سراسیمه برای یاری نازی از اتاق خارج می شوند. چراغ ها خاموش می شود.)

 

شب – خوابگاه پسران – سکانس دوم

 

(مهدی و آرمان روی زمین دراز کشیده اند. مهدی در حال نصب برنامه روی لپ تاپ و آرمان مشغول نوشتن مطالبی روی چند برگه است. میثاق در حالی که با موبایلش ور می رود وارد اتاق می شود)

 

میثاق: مهدی ... شایعه شده فردا صبح امتحان داریم.

مهدی: نه، راسته. امتحان پایان ترمه.

میثاق: اوخ اوخ! من اصلاً خبر نداشتم. چقدر زود امتحانا شروع شد.

مهدی: آره ... منم چند دقیقه پیش فهمیدم. حالا چیه مگه؟ نگرانی؟ مگه تو کلاستون دختر ندارید؟

میثاق: من و نگرانی؟ عمرا. (به آرمان اشاره می کند) وای وای نیگاش کن! چه خرخونیه این آقا آرمان! ببین از روی جزوه های زیر قابلمه چه نوتی بر می داره!

آرمان: چی؟! این برگه های تقلبه. دخترای کلاس ما که مثل دخترای شما پایه نیستن. اگه کسی بهت نرسوند، باید یه قوت قلب داشته باشی یا نه؟ کار از محکم کاری عیب نمی کنه.

مهدی: (همچنان که در لپ تاپش سیر می کند) آرمان جون ... اگه واست زحمتی نیست چند تا برگه واسه منم بنویس. دستت درست.

(در همین حال، صدای فریاد و هیاهویی از واحد مجاور بلند می شود. رضا با خوشحالی وسط اتاق می پرد.)

میثاق: چت شده؟ رو زمین بند نیستی.

رضا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد.

مهدی:اصلا حواسم نبود. توپ تانک فشفشه پرسپولیسی آبکشه.

(تمام ساکنین آن واحد، برای دیدن ادامه ی مسابقه به اتاق مجاور می شتابند. چراغ ها روشن می مانند.)





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : تله تئاتر، خوابگاه، دختران، پسران، امتحان،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 خرداد 1390 08:33 بعد از ظهر
kl.'''k,mk
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


همانطور كه از اسم وبلاگ معلومه در اینجا سعی بر این داریم تا یك محیط شاد را برای بازدیدكنندگان محترم ایجاد كنیم.
پذیرای انتقادات همه دوستان هستم.
دوستانی هم كه مایل یه همكاری با این وبلاگ هستند می توانند با ایمیل zangetafrih_ir@yahooo.com تماس بگیرند.

مدیر وبلاگ : نوید
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :